|
Let me see
بگذار تا ببينم
Photo : J2 By : Jarek Kubicki
http://www.afshinazizi.coo.ir
داستان كوتاه
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد
زندگي مي كرد كه يه دوست پسر داشت ...
دختر آرزو مي كرد كه چشم داشت و مي تونست
هميشه با دوستش عاشقونه زندگي كنه ...
تا اينكه يكي پيدا شد و چشماشو به دختره داد
دختره بينا شد و رفت پيش دوست پسرش...
اما ديد اون كوره ، از پسره خوشش نيومد و ...
بهش گفت من ديگه عاشقت نيستم ، برو...
پسره گفت : باشه ميرم ، اما ،
مواظب چشمام باش
.................................
پ . ن ۱ : نويسنده ي مطلب بالا : ناشناس !
پ . ن : احتمالاً به منظور زيبا شدن مطلب به جاي لفظ نابينا از كلمه ي كور استفاده كرده است ؛
اميدوارم استفاده از اين كلمه موجبات رنجش خاطر دوستان را فراهم نياورده باشد. |